محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
192
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
نمايد و بشرهء وجه با تمام بدن به سياهى يا سپيدى و زردى گرايد چنانچه در بعض يرقان مىشود . و در تحقيقش گفتهاند كه مىتواند كه مجراى مراره كه به سوى امعا است منسد شود و بدان سبب صفرا مستفرغ نگردد به خون آميزد و بدن را زرد كند . بنا بر عدم انصباب صفرا بر امعا برودت در معده و امعا افتد و مزاج اينها سرد شود و بلغم در اينها بيشتر تولّد كند . و بنا بر محاذات زبان را سپيد گرداند پس رنگ وجه با تمام بدن زرد باشد و رنگ زبان سپيد . و همين سان مىتواند كه در يرقان اسود نيز زبان سپيد گردد بنا بر كثرت تولّد بلغم در معده و امعا به هر سبب كه باشد . الفصل الخامس في العلامات الدالّة على أحوال البدن من جهة الأخلاط فصل پنجم از مقالهء سوم ثابت است در نشانهها كه دلالت دارند بر احوال بدن از روى اخلاط : أما غلبة الدم فيدلّ عليها ثقل الرأس اما غلبهء خون پس دلالت مىكند بر آن گرانى سر و التمطّي و خميازه و التثاؤب و فازه و النعاس و پينگى و كدورة الحواس و كندى حسها و البلادة و كندى فكر و حلاوة الفم و شيرينى دهان و حمرة اللون و اللسان و سرخى رنگ بدن و زبان و ظهور الدماميل و البثور و پديد آمدن دملها و بثرها و سيلان الدم من المواضع السهلة الانصداع و سيلان خون از جايهائى كه زود مىشكافند ، چون منخرين و لثه و جز آن . فائده [ در بيان سبب گرانى بدن از غلبه خون ] لازم غلبهء خون است كه ثقل در بدن محسوس شود ، زيرا كه خون در بدن بيشتر است و قوامش مع ذلك غليظتر ، پس وى هر گاه زياده از مقدار شود گرانى مىكند بر اعضا . و وجه ديگر آنكه كثرت خون حرارت غريزى را پوشيده مىسازد و بدان سبب حرارت ضعيف مىگردد و حمل بدن چنانچه مىكرد نمىتواند كرد و بالضرور ثقل محسوس مىشود . و ديگر آنكه از كثرت خون رطوبت در ارواح و اعصاب مىافزايد و از آن كه رطوبت مُضعف حركت است اقلال حركت بدن بر روح و اعصاب تعسّر مىنمايد . و عام است كه كثرت در دم حقيقية باشد يا از سبب حرارت غليانى جوش زده كثير المقدار شود . و مراد از اين كثرت ، كثرت ناطبيعى كه بىخواهش طبع بود و به اغتذاى اعضا نشايد ، زيرا كه اگر وفور خون به مقتضاى طبيعت بود و بنا بر صلاح قوام مرغوب تمام اعضا باشد باعث خوبى و رونق بدن مىشود نه موجب ثقل ، كما لا يخفى . و بدانند كه عند كثرت ناطبيعى بيشتر ثقل در سر محسوس مىشود لهذا مؤلف به همان اكتفا نموده . اما در بعض نسخه ثقل البدن و الرأس مسطور است و بر تقدير صحت ، وضوح اين بديهى است . و وجه فزونى ثقل در سر آن است كه وى ذى تجاويف است و صعود ابخره بر وى پيوسته مىشود ، پس هر گاه كثرت در خون شود ظاهر است كه بنا بر حرارت ، تصاعد بخار فزونتر خواهد شد و از آن كه بخار مذكور بنا بر غلظ ماده ميل به غلظت دارد و در افضيهء سر به دستور تجاويف موجود است تمكّن ابخره فزونتر و ديرتر مىشود در آنجا و بالضرور ثقل بيشتر محسوس مىگردد مگر آنجا كه صفرا با خون آميخته باشد كه در اين صورت بنا بر لطافت بخار ، ثقل در سر نسبت به ثقل امتلاى دموى محض كمتر مىباشد . و هر چون كه بود گرانى سر نظر به گرانى بدن بيشتر مىباشد و در اصول عين و در صدغين نسبت به ديگر اجزاى سر فزونتر مىنمايد . و وجه كثرت احساس ثقل در اصل عينين آن است كه اعصاب آتيه بدين سو نرمتراند و به ارواح كثير مشتمل و از فضاى مجوّف ممتد شدهاند بدين جانب و بدين سبب ميل ابخره بدين طرف اكثر است و عصب و روح اينجا منفعلتر . و گفته شد كه هر چند در روح و عصب رطوبت بيشتر باشد حمل عضو دشوارتر مىگردد . و وجه كثرت ثقل در صدغين آن است كه اكثر عروق صاعده از همين دو جهة مىبرآيند و اجتماع عروق مملو به دم در موضع واحد لا محاله باعث احساس ثقل مىشود عند كثرت دم . اما سبب تمطّى ،